
اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «داستان نابودی انسان (کرونوس در برابر خائوس)» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. آفرینش عرفانی عالم آنی (بی زمان) رخ میدهد (یا رخ داد) که خدا خواست خود را در عالم ببیند، چون دیدن چیزی در خود، عین دیدن خود در دیگری نیست. عالم آیینه ای نپرداخته بود و انسان ...
ادامه مطلب
آفرینش عرفانی عالم آنی (بی زمان) رخ میدهد (یا رخ داد) که خدا خواست خود را در عالم ببیند، چون دیدن چیزی در خود، عین دیدن خود در دیگری نیست. عالم آیینه ای نپرداخته بود و انسان چیزی نبود، جز جلای آیینه عالم و در عین حال روح الهی که پس از تسویه عالم در آن دمیده می شود. بدین رو انسان تنها رابط و نسبتی است بین خدا و عالم. تا وقتی انسان باشد، ربط زمین و آسمان برقرار است و همه چیز بهسامان و این نحوه نگاه به انسان با اومانیسم-به معنای گسترده آن- در نسبت است.حقیقت نسبت نمی پذیرد و از قید و بند رهu200dاست و خداوند پیش از آنکه با انسان العین (مردمک چشم) به عالم بنگرد و بر عالمیان رحمت کند تا به وجود آیند...
ادامه مطلب
یکی از مهمترین پرسش های فلسفی عرفان این است که در یافتِ عارف از حقیقت هستی یا خداوند متعال، این یافت عارف به چه چیز دسترسی دارد و تعیّنات عارف و شرایط زمانی و مکانی او چه دخلی در این ماجرا دارند؟ مقالۀ راندولف ت. دبیل به طور مفصل به این مطلب می پردازد که ترجمه و تلخیص کردم: لینک دانلود: فلسفۀ عرفان: ذات گرایی یا ساخت گرایی...
ادامه مطلب
ابن عربی در فتوحات مکیه می گوید: من أصعب أحوال الإنسان فراق الأوطان فمن كان وطنه العدمu200f في القدم كانت غربته الوجود و إن حصل له فيه الشهود فهو يحن إلى وطنهu200f و يغيب عند شهود سكنه و الفناء حال من أحوال العدم عند من فهم الأمور و علم فما يطلب أهل اللَّه الشهود إلا لأجل الفناء عن الوجود (4/370) ترجمه: از سخت ترین احوال انسان، فراق وطن است. پس آنکه وطنش در قِدَم، عدم باشد، وجود غربتش است. اگر برای او در این غربت شهود حاصل شود، پس او به سوی وطنش عجزولابه می کند و نزد شهود مسکنش به پرده می رود. فنا حالی از احوال عدم نزد کسی است که امور را می فهمد و می داند. پس اهل الله ...
ادامه مطلب
و أما الذات من حيث هي فلا اسم لها إذ ليست محل أثر و لا معلومة لأحد و لا ثم اسم يدل عليها معرى عن نسبة و لا بتمكين فإن الأسماء للتعريف و التمييز و هو باب ممنوع لكل ما سوى اللَّه فلا يعلم اللَّه إلا اللَّه؛ فالأسماء بنا و لنا و مدارها علينا و ظهورها فينا و أحكامها عندنا و غاياتها إلينا و عباراتها عنا و بداياتها منا (فتوحات، ج2، ص 70-71) در فرق ذات و اسماء است: چون انسان اشیاء را با نامیدن می شناسد، ذات را نمی شناسد، زیرا ذات اسمی ندارد. اسماء برای تعریف و تمیز است. پس به نظر ابنعربی اسماء به ما استوار است و برای ماست و مدارش بر حول ما می چرخد و ظهورش در ماس...
ادامه مطلب