ایمان و کفر

خرید بک لینک

چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم که دل به دست کمان ابروئیست کافرکیش

این بیت شده زمزمه روز و شبم. کار هیچ جای عقل نیست (ما را ز منع عقل مترسان و می بیا) که اگر جای عقل بود تدبیر می کردم و راه چاره بر می گرفتم. (لا خیرَ فی الحب یدبّر بالعقل) عقل خودبنیاد است و خود می تواند از خود برای هر چیز راه چاره دهد، حتی برای تسکین دل به سبب پوشش و پرده ای که بر دل می کشد و تقلبات آن را در بسته هایی تثبیت شده عرضه می کند. به گفته حافظ "لرزش بید" تنها از "دل صنوبری" بر می آید (دل صنوبری ام همچو بید لرزان است) اما دل برخلاف عقل انگار تقلبات پی در پی را می پذیرد، پس بنیانی از خود ندارد و از جانب دیگری رقم می خورد. قصه ایمان و کفر داستانی عقلی است. دلی مومن معتقد نداریم زیرا دل تنها بر آنچه از ناحیه دیگری بر او می رود، متغیر الحال می گردد. می توان با دلایل عقلی و نقلی اسلام آورد و او را در حد این دلایل یافت و دلیل گرفت اما داستان دل یکسره طوری دیگر است (رک: داستان بایزید) دل در گرو کسی است که ایمان نمی شناسد و دلایل را بهم می ریزد و خودبنیادی عقل و نقل را ویران می کند. تثبیت نمی پذیرد و هر آن تلطیف می شود، بین اصابع خدای معقول و منقول نیست تا بشود حدس زد که بر آن چه ها خواهد رفت ....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۵ساعت 16:12 توسط مهدی صدفی |
هستی ابن عربی...

ما را در سایت هستی ابن عربی دنبال می‌کنید

برچسب: ایمان,کفر, نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:29

صفحه بندی