
در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «فلسفه و مشق مرگ (در ستایش متافیزیک)» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. چند پُست گذشته، بند 6.4311 تراکتاتوس ویتگنشتاین را در باب مرگ نوشتم: «مرگ رویدادی در زندگی نیست. ما مرگ را به تجربه درنمی یابیم. اگر نگریسته ما از جاودانگی (سرمدیت)، دیمومت (دوام) بی پایان ما از ...
ادامه مطلب
موضوع «عرفان، متافیزیک و تمایز واقعیت و حقیقت» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. در متافیزیک واقعیت و حقیقت یکی است؛ همان امری که پیش ما نهاده شد و آن را درک می کنیم. حال این امر در جواهر محسوس نهفته باشد یا در جواهر معقول. به هر روی آنچه برای ما واقعی است حقیقی و آنچه حقیق...
ادامه مطلب
در متافیزیک واقعیت و حقیقت یکی است؛ همان امری که پیش ما نهاده شد و آن را درک می کنیم. حال این امر در جواهر محسوس نهفته باشد یا در جواهر معقول. به هر روی آنچه برای ما واقعی است حقیقی و آنچه حقیقی است واقعی. انسان، جهان و خدا اموری حقیقی و واقعی هستند. بنابراین این مطلب گویی به عنوان یک اصل متعارف در متافیزیک پذیرفته شده است.اما در عرفان مطلب کاملاً طور دیگری است. آنچه پیش روی انسان است و او درک می کند، همان امرِ واقعیِ متافیزیک، موهوم است. جهان برای انسان موهوم است، خود انسان نیز موهوم است. حقیقت این واقعیات، در اعیان ثابته متقرر است. این اعیان برخلاف اعیان خارجی در جهان، موهوم نیستند اما معدوم هستند. یعنی حقیقت، اصل، بنیاد و وطنِ امرِ موهوم (=وجود مستعار) امر معدوم (=اعیان ثابته) است. بنابرا...
ادامه مطلب
چند پُست گذشته، بند 6.4311 تراکتاتوس ویتگنشتاین را در باب مرگ نوشتم: «مرگ رویدادی در زندگی نیست. ما مرگ را به تجربه درنمیxad یابیم. اگر نگریسته ما از جاودانگی (سرمدیت)، دیمومت (دوام) بیxad پایان ما از زمان نباشد، بلکه بیxad زمانی باشد، پس آنxad کس جاودانه میxad زید که در زمان کنونی زندگی میxad کند. زندگی ما به همان اندازه بیکران است که میدان بینایی ما بیxad مرز است.» (ترجمه ادیب سلطانی) این نگرش برای فیلسوف که قرار است روزی بمیرم و بعد مرگ، یا کلاً خاموش می شوم یا به حیات پس از مرگ خود ادامه می دهم، مسأله مهمی نیست. او نمی تواند در این اما و اگرها زندگی خود را بگذراند. برای او باید همین حالا مسأله حل شود...
ادامه مطلب
در جلد نخست «ریحانة الادب» ص 433 در شرح حال «جنید» این شعر را از زبان کنیزکی در زمان جنید بیان کرده است، گوید: کلمات جنید که در عرفان و اصول طریقت گفته مشهور و در کتب مربوطه مدوّن می باشد. از آن جمله گوید: از هیچ چیز مانند این ابیات که کنیزکی در خانه ای بدان «تغنّی» می کرده منتفع نشدم: إذا قلتُ اهدی الهجر لی حلل البلی/ تقولین لو لا الهجر لم یطب الحبّ و إن قلتُ هذا القلب أحرقه الهوی /تقولی بنیران الهوی شرف القلب و إن قلتُ ما أذنبتُ؟ قالت مجیبةً/ وجودک ذنب لا یقاس به ذنب (نقل از کتاب توحید علمی و عینی) ترجمه ابیات: چون گفتم که هجر برای من جامه های پاره پاره هدی...
ادامه مطلب