
xa0 چند پُست گذشته، بند 6.4311 تراکتاتوس ویتگنشتاین را در باب مرگ نوشتم: «مرگ رویدادی در زندگی نیست. ما مرگ را به تجربه درنمیxad یابیم. اگر نگریسته ما از جاودانگی (سرمدیت)، دیمومت (دوام) بیxad پایان ما از زمان نباشد، بلکه بیxad زمانی باشد، پس آنxad کس جاودانه میxad زید که در زمان کنونی زندگی میxad کند. زندگی ما به همان اندازه بیکران است که میدان بینایی ما بیxad مرز است.» (ترجمه ادیب سلطانی) این نگرش برای فیلسوف که قرار است روزی بمیرم و بعد مرگ، یا کلاً خاموش می شوم یا به حیات پس از مرگ خود ادام...
ادامه مطلب
xa0[الحياة الذاتية للأرواحu200f] أ لا ترى الأرواح لما كانت حياتها ذاتية لها لم يصح فيها موت البتة و لما كانت الحياة في الأجسام بالعرض قام بها الموت و الفناء فإن حياة الجسم الظاهرة من آثار حياة الروح كنور الشمس الذي في الأرض من الشمس فإذا مضت الشمس تبعها نورها و بقيت الأرض مظلمة كذلك الروح إذا رحل عن الجسم إلى عالمه الذي جاء منه تبعته الحياة المنتشرة منه في الجسم الحي و بقي الجسم في صورة الجماد في رأى العين فيقال مات فلان و تقول الحقيقة رجع إلى أصلهu200f مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ ...
ادامه مطلب
برای ویتگنشتاین مرگ پرسش جدی بود. سابقه خودکشی در خانواده او زیاد بود. وقتی به او خبر می دهند که به سبب بیماری، مرگ به او نزدیک است، با خوشنودی میxad پذیرد. او در بند 6.4311 تراکتاتوس به مساله مرگ می پردازد: «مرگ رویدادی در زندگی نیست. ما مرگ را به تجربه درنمیxadیابیم. اگر نگریسته ما از جاودانگی (سرمدیت)، دیمومت (دوام) بیxad پایان ما از زمان نباشد، بلکه بیxad زمانی باشد، پس آنxad کس جاودانه میxad زید که در زمان کنونی زندگی میxad کند. زندگی ما به همان اندازه بیکران است که میدان بینایی ما بیxad مر...
ادامه مطلب